خرید بک لینک

اصلا فکرش رو نمی کردم یه کسی پیدا شه که به چک بگه چَــک. تازه اونم چَــک تضمینی!

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

سر صبح همکارم پیام داد که نیم ساعت دیرتر بریم سر کار؟ منم قبول کردم. تو نیم ساعت سر صبح  اول چایی  گذاشتم، بعد ظرف ها رو گذاشتم تو ظرفشویی و بعد به اندازه وعده امروزم باقلی هایی که دیشب خریده بودم رو پوست کندم، دیدم وقت دارم دو تا گوجه خرد

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

از او و دوستانش یک ترانه غمگین پیدا کرده ام که اینجا یادداشتش می کنم: اون رفت/ اون رفت... برای همیشه/ و جمله ی ای کاش می موند/ چه حیف نمیشه این حس اون حس/ که دیگه تکرار نمیشه... این واقعیت/ که از خاطرت پاک نمیشه... چشماش چشماش/ یه دریای آبی پر قایقای

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

بدجوری پیله کرده ام به روابط مادر و فرزندی اطرافیانم: دیشب بچه ی سه ساله سرش خورد به سینی توی دست مادرش، بدجوری هم دردش گرفت و با شدت گریه می کرد. مادرش هرکاری کرد آرام نشد، دست آخر با یک حرکت چشم گرد کن به بچه اش گفت: اشکال نداره بیا مامان رو محکم بزن تا دردت خوب بشه! بعد دختر سه ساله چند بار محکم کوبید تو سر و صورت مادرش!!

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

دیشب  در اقدامی کم سابقه خواهرم از خوابگاهش در رشت تماس و بی مقدمه زار زار گریه کرد که ما چرا انقدر با همدیگر سرد هستیم؟ چرا برای من با اوتماس نمی گیرم؟ چرا این زندگی انقدر تلخ و سرد است؟ چرا باید انقدر زود از آدمها سیر شود و همه اش به مردن فکر

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

یکی از عادات زشت مازندرانی ها که در گیلانی ها بیشتر نمود دارد و من در هیچ جای ایران جز این دو استان ندیدم خوردن سیر خام بدون هیچ ترس و مراعات است. از این فصل خوردن سیر شروع می شود و تا آخر تابستان همین طور ادامه دارد. سر صبح توی تاکسی از معده ی خالی

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

یادم است موقعی که دبیرستان بودم، پدرم همیشه به من و برادرم می گفت: "شما چه رفته گر بشوید چه کاره ای در این مملکت برای من فرقی نمی کند، فکر نکنید دارید برای من درس می خوانید!" ولی من اگر بودم به بچه هایم می گفتم: "درس بخوانید و موفق شوید من خوشحال تر می شوم و باعث سربلندی من می شوید ضمن آنکه خودتان نسبت به خودتان احساس بهتری خواهید داشت."

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

کلا زنده ایم که جنگولک بازی در بیاریم، جدیدا هم یاد گرفتیم صبح به صبح از زیر درخت ها بهار نارنج جمع کنیم و بریزیم توی چای. لا مصب یک جوری خاص آدم را مست می کند...

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

امروز بر حسب تصادف توی کارتابلم فیش حقوقی مدیر کل رو پیدا کردم،با 800 تومن هزینه ایثار گری شده بود 3 و 900 ، که ازش مالیات و بیمه هم کم میشه، میلف باز بودن رئیس جمهور فرانسه انقدر تحت تاثیرم قرار نداد!

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

امروز رئیسم وقتی از صبحانه خوردن برمی گشتم دیدم رئیسم اومده کنار میزم و خیلی جدی بهم میگه: تو خجالت نمی کشی؟ گفتم: بخاطر اینکه خیلی می خورم؟ گفت: نه، بخاطر اینکه تو هر بازی رکوردهای دست نیافتنی می زنی!

برچسب: نویسنده: آرمان سامانی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:52

صفحه بندی