اصلا فکرش رو نمی کردم یه کسی پیدا شه که به چک بگه چَــک. تازه اونم چَــک تضمینی!
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
بدجوری پیله کرده ام به روابط مادر و فرزندی اطرافیانم: دیشب بچه ی سه ساله سرش خورد به سینی توی دست مادرش، بدجوری هم دردش گرفت و با شدت گریه می کرد. مادرش هرکاری کرد آرام نشد، دست آخر با یک حرکت چشم گرد کن به بچه اش گفت: اشکال نداره بیا مامان رو محکم بزن تا دردت خوب بشه! بعد دختر سه ساله چند بار محکم کوبید تو سر و صورت مادرش!!
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
یادم است موقعی که دبیرستان بودم، پدرم همیشه به من و برادرم می گفت: "شما چه رفته گر بشوید چه کاره ای در این مملکت برای من فرقی نمی کند، فکر نکنید دارید برای من درس می خوانید!" ولی من اگر بودم به بچه هایم می گفتم: "درس بخوانید و موفق شوید من خوشحال تر می شوم و باعث سربلندی من می شوید ضمن آنکه خودتان نسبت به خودتان احساس بهتری خواهید داشت."
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
کلا زنده ایم که جنگولک بازی در بیاریم، جدیدا هم یاد گرفتیم صبح به صبح از زیر درخت ها بهار نارنج جمع کنیم و بریزیم توی چای. لا مصب یک جوری خاص آدم را مست می کند...
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
امروز بر حسب تصادف توی کارتابلم فیش حقوقی مدیر کل رو پیدا کردم،با 800 تومن هزینه ایثار گری شده بود 3 و 900 ، که ازش مالیات و بیمه هم کم میشه، میلف باز بودن رئیس جمهور فرانسه انقدر تحت تاثیرم قرار نداد!
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی
امروز رئیسم وقتی از صبحانه خوردن برمی گشتم دیدم رئیسم اومده کنار میزم و خیلی جدی بهم میگه: تو خجالت نمی کشی؟ گفتم: بخاطر اینکه خیلی می خورم؟ گفت: نه، بخاطر اینکه تو هر بازی رکوردهای دست نیافتنی می زنی!
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی